تبليغاتX
خیبریان
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 23:14 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 23:9 |

 
با سلام با تمام رهروان عشق الهي و تمام عاشقان يار مهربان
با خواندن بسياري از شعرهاي شاعران عاشق مي انديشم كه اين افكار لطيف از كجا آمده و چطور ميتوان اينچنين ظريف و زيبا انديشيد . هميشه فكر ميكردم اين معشوق سعدي و حافظ و مولانا كيست كه اينچنين برايش مي سوزند ومي سازند و مي سرايند حال بعد از مدتها به اين نتيجه رسيدم كه اين معشوق نميتواند هيچ موجودي باشد الا خداوند متعال . سوگمادي كه جريان عشقش هر دم به ياد موطن مي اوردم و ياد خودش را در دلم زنده نگه ميدارد .
بسياري از شعرهاي شعراي همچون نسيم دوست است نغمهاي كه گويي از يار آمده و تنها بوي عشق ميدهد پس به اين فكر افتادم تا معطر كنم اين انجمن را با اين نفحات آسماني . فكر ميكنم ذكر اشعار شعرايي همچون حافظ و مولانا كه در اك از آنها بسيار شنيديم كمكي در جهت دريافت عشق يار مهربان باشد
از تمامي دوستان هم دعوت ميكنم تا در صورت علاقه مندي شعرهاي عاشقانه را در اين قسمت بنگارند .

_________________
به نام يار و با عشق به او بخوانيد
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:55 |

 

 

سلام دوستای خوب گلم دوباره اومدم
دلم طاقت نمی یاره
همش دوست دارم با هم باشیم و به هم کمک کنیم

امروز می خوام چند تا برنامه مذهبی زیبا و واقعآ عالی برای موبایل دارا بزارم. باور کنید هرچی بخوام تعریف این برنامه ها رو بدم کم گفتم آخه همش عالیه.من خودم ازشون استفاده می کنم و واقعاٌ دست اونی که این برنامه ها رو ساخته درد نکنه. خوب دیگه بیشتر از این حرف نمی زنم فقط در مورد هر برنامه یه توضیح مختصر می دم.
 

1-نرم افزار دعای عهد

نرم افزار دعای عهد که براتون گذاشتم شامل متن دعای عهد که به صورتی بسیار زیبا نوشته شده و با صوتی زیبا توسط آقای استاد فرهمند خونده میشه. هر کس چهل روز این دعا رو بخونه از یاران واقعی امام زمان میشه. 

2-نرم افزار اذکار

این نرم افزار هم عالیه.باور کنید اغراق نمی کنم. خودتون نصب کنید ببینید. این برنامه شامل اذکاری برای گفتن بعد از نماز صبح و عصره همچنین شامل دعای استغفار و چند تا دعای عام از جمله: دعای برخاستن از خواب-ذکر قبل از وضو-ذکر بعد از وضو-دعای قبل و بعد از غذا-دعای سفر-دغای روز عرفه-دعای غم و حزن-دعای وارد و خارج شدن از مسجد و کلی چیز دیگست-من خودم ازش استفاده می کنم واقعاٌ عالیه.

3-نرم افزار زیارت عاشورا

این نرم افزار هم نرم افزار خوبیه.راستش نمیگم زیاد عالیه ولی برانامه خوبیه و شامل متن زیارت عاشوراست. شما می تونید هر وقت می خوایید زیارت عاشورا رو بخونید از این برنامه استفاده کنین.زیارت عاشورا یکی از دعاهایی یه که خوندن مکررش باعث تأثیری عجیب توی زندگی میشه.

4-نرم افزار دعای امام زمان

این نرم افزار هم نرم افزار دعای امام زمانه که مخصوص کسایی یه که دوست دارن هرچی زودتر آقا بیاد ایشالله.داخل این نرم افزار دعای امام زمان با خط درشت و زیبا و خوانا نوشته شده.

5-نرم افزار دعای کمیل

 این نرم افزار شامل متن دعای کمیل هست. مخصوص کسایی یه که شبای پنج شنبه می رن کمیل ولی دعای کمیل همراشون نیست. این برنامه قابلیت نمایش دعا به صورت صفحه به صفحه و خط به خط رو داره. دعای کمیل یکی از دعاهایی یه که آدم رو از این رو به اون رو می کنه.

6-نرم افزار دعای روزهای هفته

این نرم افزار هم برای کسایی یه که می خوان ذکر هر روز رو تو همون روز بگن.این برنامه شامل ذکر هفت روز هفتست و ذکری رو که در هر روز باید گفته بشه مشخص کرده.ظاهرشم خیلی قشنگه و ذکرهارو زیبا و خوانا نوشته.امیدوارم ازش استفاده ببرین.

7-نرم افزار قرآن کریم

این نرم افزار شامل همه قرآن کریم هست. این برنامه در نوع خودش واقعاٌ عالیه چون باعث میشه که شما همه قرآن همیشه همراتون باشه و بتونین هر وقت بخوایین ازش استفاده کنین.این برنامه قابلیت رفتن به آیه رو هم داره ینی شماره آیه سوره مورد نظر رو بهش بده تا اون آیه رو نشون بده.

8-نرم افزار قرآن کریم2

این نرم افزار هم شامل کل قرآن کریم هست.این برنامه هم مثل برنامه قبل قابلیت رفتن به آیه رو داره فقط یه قابلیت جالب دیگه هم که داره اینه که شما می تونید تا جایی از یک سوره رو که خوندید ذخیره کنید و دفعه بعد که وارد برنامه میشین برنامه همون قسمتی رو که قبلا خوندید نشونتون بده.در ضمن با خط درشت و زیبا نوشته شده.

9-برنامه عمومی(دیکشنری)

راستش حالا که اینقدر به برنامه های مذهبی علاقه نشون دادید گفتم یه برنامه جالب و کارآمد که میشه گفت به کار همه میاد و همه بهش نیاز دارن بذارم.این نرم افزار یه دیکشنریه انگلیسی به فارسیه که تا حالا هرچی کلمه بهش دادم برام معنی کرده و کارش واقعاٌ عالیه.حجمش یه کم بالاست ولی ارزش دانلود رو داره.امیدوارم بکارتون بیاد.

 

خوب دیگه اینم برنامه هایی که می خواستم براتون بذارم.
امیدوارم از همش استفاده کنین فقط :

نظر یادتون نره.

همتون رو به خدای خوب و مهربون می سپارم
مواظب خودتون باشید

 


 

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:53 |

خواص صلوات

سلام
حتماٌ ممکنه بپرسید چرا سلام با ناراحتی
آخه هر چی مطلب نوشته بودم برای این قسمت همش پاک شد
مجبور شدم دوباره از اول شروع کنم
ولی به عشق هدف اصلی که بالای وبلاگم
نوشتم این کار رو با انرژی بیشتری دوباره شروع کردم
 

امروز می خوام در مورد خواص صلوات براتون بنویسم
فقط اولش بگم مطمئنم بعد از اینکه این مطالب رو خوندید
اگه به صلوات ایمان داشته باشید خیلی بیشتر از قبلاٌ صلوات می فرستید
و قول می دم اگه از صمیم قلب این کار رو بکنید تأثیرش رو تو زندگیتون ببینید.

قبل از خواص صلوات فقط یه نکته در مورد آداب صلوات فرستادن می گم:

دوستان موقعی که دارید صلوات می فرستید فقط با زبونتون صلوات نفرستید
ینی اینکه با قلبتونم صلوات بفرستید آره با قلبتون حتماٌ می پرسید ینی چی؟
ینی اینکه همینطوری که دارید صلوات می فرستیداطمینان قلبی داشته باشید
که این طلوات ها تو زندگیتون تأثیرمیذاره ودیگه اینکه با هرصلواتی که می فرستید
حضرت محمد به شما نزدیک تر میشه و به دنبال اون شمابه خدا نزدیک تر میشین.


خواص و فضیلت های صلوات:


حضرت محمد فرمودند: یا علی هر کس در هر روز یا در هر شب، بر من صلوات بفرستد شفاعت من برای او واجب می شود هرچند که از اهل گناهان کبیره باشد.

حضرت محمد فرمودند: هر کس در هر روز هزار مرتبه بر من صلوات بفرستد نمیرید تا جای خود را در بهشت بیند.

حضرت محمد فرمودند: هر کس در روز جمعه صد مرتبه بر من صلوات بفرستد، حق تعالی گناهان هشتاد ساله او را بیامرزد.

حضرت محمد فرمودند : هر کس بعد از نماز ظهر ، صد بار صلوات بفرستد خداوند سه پاداش به او مي دهد:
اول: مديون نشود و اگر مديون شود خداوند ادا کند.
دوم:ايمان او را حفظ کند که اين بزرگ ترين بخشش است.
سوم : روز قيامت از نعمتي که به او داده نپرسد.

حضرت علی فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) در محو کردن گناهان شدید تر است از فرو نشاندن آب آتش را.


خوب دوستان اینا همش ۵ تا خاصه از خواص صلوات بود.صلوات خیلی بیشتر از اینا خاصیت داره
حالا که ۵ تا از خواص صلوات رو با هم یاد گرفتیم ۵ تا صلوات به نیت ۵ تن و برای سلامتی خودتون و خانواده هاتون و همچنین تعجیل در فرج امام زمان(عج) بفرستید

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:49 |

 


بابا جان باز سلام
ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و ای شادی تنهایی من
به خدا این صدمین نامه بود از چه رو هیچ جوابم ندهی ؟
یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم ؟ من به تو می گفتم پدر اینبار نرو پدر اینبار نرو
من همانروز بله فهمیدم سفرت طولانی ست
از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؟
به خدا خسته شدم
به خدا قلب من آزرده شده
چند سال است که من منتظرم
هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام
بس که عکست به بغل بگرفتم رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته است
من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم
او فقط عکس تو را دیده پدر با جمال تو سخن می گوید
مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد
بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده
طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته
به خدا خسته شدیم
پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم
لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هرچه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم
همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم
جان زهرا برگرد
جان زهرا برگرد
دائما" می گویم : مادرم هرکه رفته است سفر برگشته پدر دوست من پدر همسایه پدران دگر
پس چرا او سفرش طولانی است ؟
او کجا رفته مگر ؟
او که هرگز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا می بوسید
او که می گفت برایش به خدا دوری از ما سخت است
پس چرا دیر نمود ؟
آری من می دانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم
آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و جون بود
کربلا بود و هزاران عاشق
همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند
حرف یکرنگی بود
ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت
همه خواهرها زیر چادر بودند
صحبت از تقوی بود همه جا زیبا بود
پارک هم بوی شهادت می داد جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد
کوچه ها راست و مردم همه راست همگی رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند
حرف از ایمان بود حرف از تقوی بود
اما امروز پدر
درد دل بسیار است
همه آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است
من که می ترسم تنها به خیابان بروم مادرم می ترسد او به من می گوید در خیابان خطر است
بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون است
همه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیست
خط کج گشته هنر
بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند
کج روی محبوب است
در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی ست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید
نامهای شهدا از روی اماکن همه برمی دارند
از دل غمزده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر بگویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند
سرقت مال عمومی هنر است
ترس از آزادی است
ترس از رابطه با امریکاست
آری من می دانم علت غصه و اندوه تو بابا این است
پدرم من اینبار می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت
تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست
مادرم می داند مادرم می داند
او به من می گوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه هم سفرانش آنجاست
خانه اش هم زیباست
حضرت خامنه ای هم می گفت: دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد
تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید
همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت می بوسد دست بر روی سرت می کشد او
من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم
از خدا می خواهم تا که جان در تنم است تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود
چهره زیبایش چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود
من به تو قول دهم که دگر از این پس اینهمه اشک غم انگیزه نریزم بابا
همچو مادر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم
تو فقط ای پدرم از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما
همگی چون تو پدر راه ما راه شهیدان باشد دائماٌ بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد
پدرم خندان باش
من به تو مفتخرم
من به تو مفتخرم.  


من در این پست دیگه حرفی ندارم
برای دریافت خونده شدن نامه توسط دختر شهید 
اینجا رو کلیک کنید
حتما دریافتش کنین چون واقعآ زیباست و اشک آدمو در می یاره
نظرتون رو هم راجع به این قسمت بگین

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:44 |

 


بابا جان باز سلام
ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و ای شادی تنهایی من
به خدا این صدمین نامه بود از چه رو هیچ جوابم ندهی ؟
یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم ؟ من به تو می گفتم پدر اینبار نرو پدر اینبار نرو
من همانروز بله فهمیدم سفرت طولانی ست
از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؟
به خدا خسته شدم
به خدا قلب من آزرده شده
چند سال است که من منتظرم
هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام
بس که عکست به بغل بگرفتم رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته است
من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم
او فقط عکس تو را دیده پدر با جمال تو سخن می گوید
مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد
بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده
طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته
به خدا خسته شدیم
پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم
لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هرچه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم
همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم
جان زهرا برگرد
جان زهرا برگرد
دائما" می گویم : مادرم هرکه رفته است سفر برگشته پدر دوست من پدر همسایه پدران دگر
پس چرا او سفرش طولانی است ؟
او کجا رفته مگر ؟
او که هرگز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا می بوسید
او که می گفت برایش به خدا دوری از ما سخت است
پس چرا دیر نمود ؟
آری من می دانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم
آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و جون بود
کربلا بود و هزاران عاشق
همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند
حرف یکرنگی بود
ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت
همه خواهرها زیر چادر بودند
صحبت از تقوی بود همه جا زیبا بود
پارک هم بوی شهادت می داد جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد
کوچه ها راست و مردم همه راست همگی رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند
حرف از ایمان بود حرف از تقوی بود
اما امروز پدر
درد دل بسیار است
همه آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است
من که می ترسم تنها به خیابان بروم مادرم می ترسد او به من می گوید در خیابان خطر است
بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون است
همه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیست
خط کج گشته هنر
بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند
کج روی محبوب است
در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی ست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید
نامهای شهدا از روی اماکن همه برمی دارند
از دل غمزده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر بگویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند
سرقت مال عمومی هنر است
ترس از آزادی است
ترس از رابطه با امریکاست
آری من می دانم علت غصه و اندوه تو بابا این است
پدرم من اینبار می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت
تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست
مادرم می داند مادرم می داند
او به من می گوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه هم سفرانش آنجاست
خانه اش هم زیباست
حضرت خامنه ای هم می گفت: دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد
تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید
همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت می بوسد دست بر روی سرت می کشد او
من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم
از خدا می خواهم تا که جان در تنم است تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود
چهره زیبایش چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود
من به تو قول دهم که دگر از این پس اینهمه اشک غم انگیزه نریزم بابا
همچو مادر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم
تو فقط ای پدرم از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما
همگی چون تو پدر راه ما راه شهیدان باشد دائماٌ بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد
پدرم خندان باش
من به تو مفتخرم
من به تو مفتخرم.  


من در این پست دیگه حرفی ندارم
برای دریافت خونده شدن نامه توسط دختر شهید 
اینجا رو کلیک کنید
حتما دریافتش کنین چون واقعآ زیباست و اشک آدمو در می یاره
نظرتون رو هم راجع به این قسمت بگین

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:44 |
 جانبازان مظلوم

 



درست وقتي امير را ديدم که هن و هن کنان با شتاب به طرفم مي آمد، به ياد خاطره اي افتادم که سال ها پيش کسي برايم تعريف کرده بود. او گفته بود: در اتريش وقتي بيمار شدم و به بيمارستاني مراجعه کردم، هنگامي که پزشک در حال درمان من بود نمي دانم چه اتفاقي افتاد که يهو پزشک و پرستارها و حتي کادر اداري بخش همگي دست از کار کشيده و سراسيمه به صف جلو بخش، خبردار ايستادند. اول فکر کردم برق بيمارستان رفته، اما خيال باطلي بود. هيچ کس هيچ چيزي نمي گفت. مسير نگاه ها به طرف درب ورودي بخش دوخته شده بود.


ظاهرا همين اتفاق در ديگر بخش ها رخ داده بود. وقتي علت را از يکي از پرستارها پرسيدم، او جواب داد: شخص مهمي وارد بيمارستان شده است. پرسيدم: اما او که هنوز وارد بخش نشده. از کجا معلوم اينجا کار دارد؟ پاسخ داد، ما هم براي همين خبردار ايستاده ايم. تا او نيايد و معلوم نشود که با ما کاري ندارد، هرگز کار خود را ادامه نمي دهيم.


با خود گفتم: عجب کشور بي خودي! چقدر تبعيض! اين همه آدم براي يک نفر معطل بمانند تا کار او راه بيفتد؟ از حرکات سراسيمه و عجولانه کادر پزشکي که اين طرف و آن طرف رفته و منتظر مهمان نا خوانده خويش بودند، احساسي به من مي گفت: که اين شخصيت يا رئيس جمهور است و يا نخست وزير! بعد از دقايقي که سخت بر من گذشت، پيرمردي فرتوت را ديدم که عصا زنان در حالي که مدالي را بر گردن خود داشت و هر از چند قدمي نگاهي گذرا به پرستاران و پزشک هايي که به احترام او کنار ديوار ايستاده بودند، مي انداخت، جلو مي آمد. نه در طي حرکاتش و نه در حالت راه رفتنش، اصلا نشاني از شخصيتهاي دولتي که هر روز من در تلويزيون اتريش مي ديدم، نبود او فردي کاملا عادي با رفتاري با همان ويژگي بود. از پرستار پرسيدم: او کيست؟ وزير است يا مقامي دولتي؟ پاسخم داد:


هيچ کدام. او يک جانباز جنگ است! جانباز...جانباز...فقط همين!؟


از سئوال هاي مکرر خود عذر خواسته و مجددا از او پرسيدم: شما براي همه جانبازان جنگ اين کار را مي کنيد يا فقط براي همين فرد؟ جواب داد: خب مسلم است همه جانبازان جنگ. آنها براي حفظ آرامش کشور ما از دست دشمن، عضوي از پيکر خويش را تقديم کرده اند. اين کمترين کاري است که بيمارستان مي تواند براي مردان قهرمان خود بکند. انگار دنيا را بر سرم خراب کرده بودند، به ياد تمامي جانبازان مظلوم و ساکت کشور خويش افتادم به همين خاطر خسته و افسرده بي آنکه متوجه شوم، از بخش خارج شدم و فراموش کردم براي چه به بيمارستان آمده بودم. در همين حين از امير پرسيدم اينجا چکار مي کني تو که در بيمارستان ساسان بستري بودي مگر الحمدلله مرخص شده اي؟


امير که از شدت نفس تنگي نمي توانست، جوابش را روي لبهايش بياورد در لابه لاي نفسهاي تند و کشيده اش پاسخ داد: انشاالله من هم مرخص مي شوم! گفتم: براي چه به پايگاه آمده اي؟ برگه اش را نشانم داد و گفت براي امضاي اين! با تعجب پرسيدم اين همه راه در اين هواي آلوده تهران آمده اي تا برگه وامت امضا شود! کسي ديگر نبود اين را بياورد؟


کلمات بريده بريده اش که از لابه لاي خس خس صدادار سينه اش آدمي را تا مرز کلافگي مي برد پاسخم داد: اولا چقدر مزاحم اين و آن شوم ثانيا گفته اند جانباز خود راسا بايد در پايگاه حضور يابد! امير حنجره اش را در کربلاي 5 و دو برادر شهيدش را يکي در بدر و ديگري در مرصاد تقديم اسلام کرده است.


راوی: اکبرکاکایی:



دل سوخته ::: سه‏شنبه 23/5/1386::: ساعت 10:30 عصر
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:34 |
یا  حسین(ع)

 

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 21:20 |
قصه عشق ما را بايستي با غروب بود تا دانست و با هواي ابري پاييزان و با مرغي كه به ناچار براي ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.

ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و درآه سوزان سينه هاي داغ ديده....

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:36 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 11:45 |

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 11:34 |

عشق يعني قطره اي از راز ها

 

 

                از پرستوها و  از پرواز ها

 

 

عشق يعني سايبان آرزو

 

 

               مثل بغضي بي بهانه در گلو

 

 

عشق يعني تا ابد زيبا شدن

 

 

              قطره ها را كم كمك دريا شدن

 

 

عشق يعني آيت احساس ها

 

 

             شبنمي بر لاله ها بر ياس ها

 

 

عشق يعني هم اسارت در وفا

 

 

             در كلاس خستگي درس وفا

 

 

عشق يعني نمره هاي خوب وبد

 

 

            حل چندين مسئله در جزرو مد

 

 

عشق يعني يك سبد ياس سفيد

 

 

               در غروب آرزو شعر اميد

 

 

عشق يعني روزگاري بي ريا

 

 

              بي رياتر از هميشه با خدا 

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 11:31 |
یامهدی ادرکنی
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 12:39 |
با یک عشق باید زندگی کرد ان هم عشق به مهدی(عج)

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 12:37 |
ادرکنی
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 11:33 |
عقل می گوید بمان عشق می گوید برو ؛

و این هردو ، عقل و عشق را ، خداوند آفریده است

تا وجود انسان در حیرت میان این دو معنا شود،

اگر چه عقل نیز اگر پیوند خود را با چشمه خورشید

 نبرد ، عشق را در راهی که می رود ، تصدیق خواهد

 کرد ؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست

سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 11:29 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 11:22 |

 

 

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد:

حاجي جان ! اروند طوفاني شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! آسمان دلها هم اينجا بد جوري ابري شده ، حال و هواي دل بچٌه ها هم طوفاني

شده و اصلاً تعريف نداره . سيم ارتباطي خيلي ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنيا طلبي ،

خيلي ها رو با خودش برده .

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! چند تا از غواص ها هنوز به اون ور اروند نرسيده ، قناسه زنهاي عراقي ، خال

ابرو برايشان گذاشتند !

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! اينجا زير آبزنها زيادند ، همونها كه جبهه نرفتند و حزب اللهي

شدند ! بيچاره ها هنوز فرق توپ فوتبال و با توپ مستقيم تانك نمي دانند ولي تا

دلت بخواهد

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! بچٌه ها درگير شدند ، به توپخانه خودي بگو نقل و نبات هايش را رو سرِ بچٌه

هاي خودي نريزد !

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! بعضي از بچٌه ها بد جوري در گير دنيا شدند ، توپخانه خودي هم كه معلوم نيست

دست نفوذي هاست يا عناصر بدلي ! كه به جاي حمايت ، داره اونها را بيشتر دنيايي ميكنه!

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! سه واحد جيش الشعبي وارد كارزار شده ، صداي هل هله صدامشان را مي شنوي ؟ دارند جلو ميآند و به مجروحا تير خلاص مي زنند .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! آقا زاده هاي بندة زر و زور دنيا هم وارد كارزار دنيا طلبي شدند ! هر

كدام از بچٌه ها كه در مقابلشان مقاومت كند ، يا خانه نشين است ، يا

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! بچه ها از شدت گلوله باران عراقي ها زمينگير شده ، و نمي تونند از زمين كنده

بشند !

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! مانتوها و روسري هاي كوتاه ، لباسهاي چسبان هم در اينجا خيلي ها را زمينگير

كرده ، كه حتي نمي توانند از خانه خارج شوند !

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! وجب به وجب فاو را دارند با گلوله تو پ و خمپاره مي كوبند ، اينها كم بود

هواپيما و هلي كوپتر ها هم اضافه شدند ، بدجوري داره ازمون تلفات مي گيره .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! دنيا طلبي و رفاه زدگي كم بود ، انواع و اقسام مفاسد اخلاقي هم به آن اضافه شده

، شمار تلفات از دستم خارج شده !

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! مجيد و ميثم و حسين ، پرواز كردند .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! محمد و تقي و حسن هم رفتند رو مين دنيا

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

بوي سير ميآد گلوم داره مي سوزه

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

بوي تعفن بعضي ها در اومده ! اينجا هم نگاه هاي هرزه ، چشم ها را ميسوزونه

سيٌد جان ! بي خود نبود كه مي گفتي آدم شو تا لايق ديدار شوي ؛ موندن بعد از اين ميهماني

عذاب است ، عذاب.

حاجي ، حاجي ؛ سيد :

حاجي جان ديگه گلوم نمي سوزه ، نفسم ديگه تنگ نيست.چه بوي خوشي ميآد

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! اينجا هم هنوز مي شود بوي خوش استنشاق كرد . اينجا هم هنوز مي

توان عاشق شد و عاشق ماند و لايق ديدار شد . هنوز پرچم در دست علي در

اهتزازه ، هنوز هم مي شود سبك بال شد ؛ فقط گلوله ها عوض شده ، فقط آدم

شدن مشكل شده ؛ فقط

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

عجب بوي خوشي ميآد . حاجي جان ! نام رمز عمليات را كه يادت هست؟! عجب

بوي خوشي ميآدالسلام عليك يا زهرا(س)

+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 11:7 |


Powered By
BLOGFA.COM