+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
23:14 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
23:9 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
22:55 |
سلام دوستای خوب گلم دوباره اومدم امروز می خوام چند تا برنامه مذهبی زیبا و واقعآ عالی برای موبایل دارا بزارم. باور کنید هرچی بخوام تعریف این برنامه ها رو بدم کم گفتم آخه همش عالیه.من خودم ازشون استفاده می کنم و واقعاٌ دست اونی که این برنامه ها رو ساخته درد نکنه. خوب دیگه بیشتر از این حرف نمی زنم فقط در مورد هر برنامه یه توضیح مختصر می دم. 1-نرم افزار دعای عهد این نرم افزار هم عالیه.باور کنید اغراق نمی کنم. خودتون نصب کنید ببینید. این برنامه شامل اذکاری برای گفتن بعد از نماز صبح و عصره همچنین شامل دعای استغفار و چند تا دعای عام از جمله: دعای برخاستن از خواب-ذکر قبل از وضو-ذکر بعد از وضو-دعای قبل و بعد از غذا-دعای سفر-دغای روز عرفه-دعای غم و حزن-دعای وارد و خارج شدن از مسجد و کلی چیز دیگست-من خودم ازش استفاده می کنم واقعاٌ عالیه. این نرم افزار هم نرم افزار خوبیه.راستش نمیگم زیاد عالیه ولی برانامه خوبیه و شامل متن زیارت عاشوراست. شما می تونید هر وقت می خوایید زیارت عاشورا رو بخونید از این برنامه استفاده کنین.زیارت عاشورا یکی از دعاهایی یه که خوندن مکررش باعث تأثیری عجیب توی زندگی میشه. این نرم افزار هم نرم افزار دعای امام زمانه که مخصوص کسایی یه که دوست دارن هرچی زودتر آقا بیاد ایشالله.داخل این نرم افزار دعای امام زمان با خط درشت و زیبا و خوانا نوشته شده. این نرم افزار شامل متن دعای کمیل هست. مخصوص کسایی یه که شبای پنج شنبه می رن کمیل ولی دعای کمیل همراشون نیست. این برنامه قابلیت نمایش دعا به صورت صفحه به صفحه و خط به خط رو داره. دعای کمیل یکی از دعاهایی یه که آدم رو از این رو به اون رو می کنه. این نرم افزار هم برای کسایی یه که می خوان ذکر هر روز رو تو همون روز بگن.این برنامه شامل ذکر هفت روز هفتست و ذکری رو که در هر روز باید گفته بشه مشخص کرده.ظاهرشم خیلی قشنگه و ذکرهارو زیبا و خوانا نوشته.امیدوارم ازش استفاده ببرین. این نرم افزار شامل همه قرآن کریم هست. این برنامه در نوع خودش واقعاٌ عالیه چون باعث میشه که شما همه قرآن همیشه همراتون باشه و بتونین هر وقت بخوایین ازش استفاده کنین.این برنامه قابلیت رفتن به آیه رو هم داره ینی شماره آیه سوره مورد نظر رو بهش بده تا اون آیه رو نشون بده. این نرم افزار هم شامل کل قرآن کریم هست.این برنامه هم مثل برنامه قبل قابلیت رفتن به آیه رو داره فقط یه قابلیت جالب دیگه هم که داره اینه که شما می تونید تا جایی از یک سوره رو که خوندید ذخیره کنید و دفعه بعد که وارد برنامه میشین برنامه همون قسمتی رو که قبلا خوندید نشونتون بده.در ضمن با خط درشت و زیبا نوشته شده. راستش حالا که اینقدر به برنامه های مذهبی علاقه نشون دادید گفتم یه برنامه جالب و کارآمد که میشه گفت به کار همه میاد و همه بهش نیاز دارن بذارم.این نرم افزار یه دیکشنریه انگلیسی به فارسیه که تا حالا هرچی کلمه بهش دادم برام معنی کرده و کارش واقعاٌ عالیه.حجمش یه کم بالاست ولی ارزش دانلود رو داره.امیدوارم بکارتون بیاد.
خوب دیگه اینم برنامه هایی که می خواستم براتون بذارم. همتون رو به خدای خوب و مهربون می سپارم
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
22:53 |
خواص صلواتسلام
امروز می خوام در مورد خواص صلوات براتون بنویسم
حضرت محمد فرمودند: هر کس در هر روز هزار مرتبه بر من صلوات بفرستد نمیرید تا جای خود را در بهشت بیند. حضرت محمد فرمودند: هر کس در روز جمعه صد مرتبه بر من صلوات بفرستد، حق تعالی گناهان هشتاد ساله او را بیامرزد. حضرت علی فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) در محو کردن گناهان شدید تر است از فرو نشاندن آب آتش را. + نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
22:49 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
22:44 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
22:44 |
درست وقتي امير را ديدم که هن و هن کنان با شتاب به طرفم مي آمد، به ياد خاطره اي افتادم که سال ها پيش کسي برايم تعريف کرده بود. او گفته بود: در اتريش وقتي بيمار شدم و به بيمارستاني مراجعه کردم، هنگامي که پزشک در حال درمان من بود نمي دانم چه اتفاقي افتاد که يهو پزشک و پرستارها و حتي کادر اداري بخش همگي دست از کار کشيده و سراسيمه به صف جلو بخش، خبردار ايستادند. اول فکر کردم برق بيمارستان رفته، اما خيال باطلي بود. هيچ کس هيچ چيزي نمي گفت. مسير نگاه ها به طرف درب ورودي بخش دوخته شده بود. ظاهرا همين اتفاق در ديگر بخش ها رخ داده بود. وقتي علت را از يکي از پرستارها پرسيدم، او جواب داد: شخص مهمي وارد بيمارستان شده است. پرسيدم: اما او که هنوز وارد بخش نشده. از کجا معلوم اينجا کار دارد؟ پاسخ داد، ما هم براي همين خبردار ايستاده ايم. تا او نيايد و معلوم نشود که با ما کاري ندارد، هرگز کار خود را ادامه نمي دهيم. با خود گفتم: عجب کشور بي خودي! چقدر تبعيض! اين همه آدم براي يک نفر معطل بمانند تا کار او راه بيفتد؟ از حرکات سراسيمه و عجولانه کادر پزشکي که اين طرف و آن طرف رفته و منتظر مهمان نا خوانده خويش بودند، احساسي به من مي گفت: که اين شخصيت يا رئيس جمهور است و يا نخست وزير! بعد از دقايقي که سخت بر من گذشت، پيرمردي فرتوت را ديدم که عصا زنان در حالي که مدالي را بر گردن خود داشت و هر از چند قدمي نگاهي گذرا به پرستاران و پزشک هايي که به احترام او کنار ديوار ايستاده بودند، مي انداخت، جلو مي آمد. نه در طي حرکاتش و نه در حالت راه رفتنش، اصلا نشاني از شخصيتهاي دولتي که هر روز من در تلويزيون اتريش مي ديدم، نبود او فردي کاملا عادي با رفتاري با همان ويژگي بود. از پرستار پرسيدم: او کيست؟ وزير است يا مقامي دولتي؟ پاسخم داد: هيچ کدام. او يک جانباز جنگ است! جانباز...جانباز...فقط همين!؟ از سئوال هاي مکرر خود عذر خواسته و مجددا از او پرسيدم: شما براي همه جانبازان جنگ اين کار را مي کنيد يا فقط براي همين فرد؟ جواب داد: خب مسلم است همه جانبازان جنگ. آنها براي حفظ آرامش کشور ما از دست دشمن، عضوي از پيکر خويش را تقديم کرده اند. اين کمترين کاري است که بيمارستان مي تواند براي مردان قهرمان خود بکند. انگار دنيا را بر سرم خراب کرده بودند، به ياد تمامي جانبازان مظلوم و ساکت کشور خويش افتادم به همين خاطر خسته و افسرده بي آنکه متوجه شوم، از بخش خارج شدم و فراموش کردم براي چه به بيمارستان آمده بودم. در همين حين از امير پرسيدم اينجا چکار مي کني تو که در بيمارستان ساسان بستري بودي مگر الحمدلله مرخص شده اي؟ امير که از شدت نفس تنگي نمي توانست، جوابش را روي لبهايش بياورد در لابه لاي نفسهاي تند و کشيده اش پاسخ داد: انشاالله من هم مرخص مي شوم! گفتم: براي چه به پايگاه آمده اي؟ برگه اش را نشانم داد و گفت براي امضاي اين! با تعجب پرسيدم اين همه راه در اين هواي آلوده تهران آمده اي تا برگه وامت امضا شود! کسي ديگر نبود اين را بياورد؟ کلمات بريده بريده اش که از لابه لاي خس خس صدادار سينه اش آدمي را تا مرز کلافگي مي برد پاسخم داد: اولا چقدر مزاحم اين و آن شوم ثانيا گفته اند جانباز خود راسا بايد در پايگاه حضور يابد! امير حنجره اش را در کربلاي 5 و دو برادر شهيدش را يکي در بدر و ديگري در مرصاد تقديم اسلام کرده است. راوی: اکبرکاکایی: دل سوخته ::: سهشنبه 23/5/1386::: ساعت 10:30 عصر
محبت دوستان:
35 نظر + نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
22:34 |
یا حسین(ع)
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
21:20 |
قصه عشق ما را بايستي با غروب بود تا دانست و با هواي ابري پاييزان و با مرغي كه به ناچار براي ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.
ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و درآه سوزان سينه هاي داغ ديده.... + نوشته شده توسط اکبر کاکایی در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت
17:36 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
11:45 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
11:34 |
عشق يعني قطره اي از راز ها از پرستوها و از پرواز ها عشق يعني سايبان آرزو مثل بغضي بي بهانه در گلو عشق يعني تا ابد زيبا شدن قطره ها را كم كمك دريا شدن عشق يعني آيت احساس ها شبنمي بر لاله ها بر ياس ها عشق يعني هم اسارت در وفا در كلاس خستگي درس وفا عشق يعني نمره هاي خوب وبد حل چندين مسئله در جزرو مد عشق يعني يك سبد ياس سفيد در غروب آرزو شعر اميد عشق يعني روزگاري بي ريا بي رياتر از هميشه با خدا + نوشته شده توسط اکبر کاکایی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
11:31 |
با یک عشق باید زندگی کرد ان هم عشق به مهدی(عج)
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت
12:37 |
ادرکنی
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت
11:33 |
عقل می گوید بمان عشق می گوید برو ؛
و این هردو ، عقل و عشق را ، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان این دو معنا شود، اگر چه عقل نیز اگر پیوند خود را با چشمه خورشید نبرد ، عشق را در راهی که می رود ، تصدیق خواهد کرد ؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست سید مرتضی آوینی + نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت
11:29 |
+ نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت
11:22 |
حاجي ، حاجي ؛ سيٌد: حاجي جان ! اروند طوفاني شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد . سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! آسمان دلها هم اينجا بد جوري ابري شده ، حال و هواي دل بچٌه ها هم طوفاني شده و اصلاً تعريف نداره . سيم ارتباطي خيلي ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنيا طلبي ، خيلي ها رو با خودش برده . حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : حاجي جان ! چند تا از غواص ها هنوز به اون ور اروند نرسيده ، قناسه زنهاي عراقي ، خال ابرو برايشان گذاشتند ! سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! اينجا زير آبزنها زيادند ، همونها كه جبهه نرفتند و حزب اللهي شدند ! بيچاره ها هنوز فرق توپ فوتبال و با توپ مستقيم تانك نمي دانند ولي تا دلت بخواهد… حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : حاجي جان ! بچٌه ها درگير شدند ، به توپخانه خودي بگو نقل و نبات هايش را رو سرِ بچٌه هاي خودي نريزد ! سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! بعضي از بچٌه ها بد جوري در گير دنيا شدند ، توپخانه خودي هم كه معلوم نيست دست نفوذي هاست يا عناصر بدلي ! كه به جاي حمايت ، داره اونها را بيشتر دنيايي ميكنه! حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : حاجي جان ! سه واحد جيش الشعبي وارد كارزار شده ، صداي هل هله صدامشان را مي شنوي ؟ دارند جلو ميآند و به مجروحا تير خلاص مي زنند . سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! آقا زاده هاي بندة زر و زور دنيا هم وارد كارزار دنيا طلبي شدند ! هر كدام از بچٌه ها كه در مقابلشان مقاومت كند ، يا خانه نشين است ، يا … حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : حاجي جان ! بچه ها از شدت گلوله باران عراقي ها زمينگير شده ، و نمي تونند از زمين كنده بشند ! سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! مانتوها و روسري هاي كوتاه ، لباسهاي چسبان هم در اينجا خيلي ها را زمينگير كرده ، كه حتي نمي توانند از خانه خارج شوند ! حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : حاجي جان ! وجب به وجب فاو را دارند با گلوله تو پ و خمپاره مي كوبند ، اينها كم بود هواپيما و هلي كوپتر ها هم اضافه شدند ، بدجوري داره ازمون تلفات مي گيره . سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! دنيا طلبي و رفاه زدگي كم بود ، انواع و اقسام مفاسد اخلاقي هم به آن اضافه شده ، شمار تلفات از دستم خارج شده ! حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : حاجي جان ! مجيد و ميثم و حسين ، پرواز كردند . سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! محمد و تقي و حسن هم رفتند رو مين دنيا… حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : بوي سير ميآد …گلوم داره مي سوزه… سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : بوي تعفن بعضي ها در اومده ! اينجا هم نگاه هاي هرزه ، چشم ها را ميسوزونه … سيٌد جان ! بي خود نبود كه مي گفتي آدم شو تا لايق ديدار شوي ؛ موندن بعد از اين ميهماني عذاب است ، عذاب. حاجي ، حاجي ؛ سيد : حاجي جان ديگه گلوم نمي سوزه ، نفسم ديگه تنگ نيست.چه بوي خوشي ميآد… سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي : سيٌد جان ! اينجا هم هنوز مي شود بوي خوش استنشاق كرد . اينجا هم هنوز مي توان عاشق شد و عاشق ماند و لايق ديدار شد . هنوز پرچم در دست علي در اهتزازه ، هنوز هم مي شود سبك بال شد ؛ فقط گلوله ها عوض شده ، فقط آدم شدن مشكل شده ؛ فقط… حاجي ، حاجي ؛ سيٌد : عجب بوي خوشي ميآد . حاجي جان ! نام رمز عمليات را كه يادت هست؟! عجب بوي خوشي ميآد…السلام عليك يا زهرا(س) + نوشته شده توسط اکبر کاکایی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت
11:7 |
|
|
|||||||